گاه‌نوشته‌های من

چی بگم والا

شب

شبایی که کاره

نمیخوابم، اگه بخوابمم یکی دو ساعت میخوابم که به خاطرش بیدار باشم هر وقت نیاز داشت

چون دوستش دارم

همیشه عزیزترینم میمونه

من برای داداشمم تا سر کوچه نمیرم، به خاطر این دختر دو روز توی جاده بودم

بدون خواب. بدون غذا


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

ترس

چون میترسی از آینده

میذاشتی اینجا خونه بگیرم. میتونستیم باهم باشیم. حتی اگه به هم نمیرسیدیم یه دوره عالی رو باهم میگذروندیم

کاش پای حرفات بودی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

چی میشد

چی میشد همونجوری که میگفت باهم رابطه داشته باشیم

"من پول برام مهم نیست، دیگه فقط و فقط عشق برام مهمه" خب این عشق. کم بهت عشق دارم؟

کم دوستت دارم؟ به خاطرت این همه راه اومدم، نمیبینی؟

دروغگو

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

خدایا

خدایا به کی پناه ببرم؟

منو که فراموش کردی

این همه راه اومدم اینطوری بشه؟ این همه دروغ گفتم به بقیه به خاطرش

چرا نمی‌خواد منو ببینه؟ اگه می‌خواد چرا اینجوری می‌کنه؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

کاش

کاش بهم می‌گفت دوستت ندارم

می‌خوام بیشتر با دوستام وقت بگذرونم، بیشتر شاد باشم، آمادگی رابطه ندارم ولی ترجیح داد تو رابطه بمونه، وابسته کنه و وابسته بشه بعد به بهونه نبود کار بگه هری.

جواب معذرت می‌خوام، عیب نداره‌ست، نه ربطی نداره.

عزیزم نخواستی حتی گوش کنی، الان دارم کار می‌کنم ماهی 7-8 میلیون درآمدشه ولی گفتی نمی‌خوای امیدوار بشی، به خاطر این و پدرت گفتی تمومه.

گفتی دو سال وقت داری، گفتی بخون پزشکی قبول بشی، بابام ببینه چه پسر خوبی هستی امکان نداره ردت کنه. وقت دادی؟ چند ماه اول جا زدی.

شاید دیگه اون علاقه سابق رو نداشتی. می‌دونم برات خیلی سخت بود، فشارش زیاد بود ولی بهونه‌های الکی آوردی.

برات آهنگ می‌فرستم میگی یادت باشه از اینا خوشم نمیاد. یعنی نفرست

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

داستان زندگیم

می‌خوام امروز از زندگیم بگم

از بچگی عاشق یه دختری بودم، گفتم بزرگ بشیم، ماشین بخرم، خونه بخرم بهش بگم ولی قبل حتی اینکه دبیرستان تموم بشه ازدواج کرد. داغون شدم، نابود شدم، دانشگاه یه دختری رو دیدم، خوشم میومد ازش. کلا یه بارم ندیدم تو کلاس حرف بزنه. هی نگام میکرد. من عقب بودم، ترم تموم شد، سال تموم شد، بی توجه بودم، یه مدت فکرشو کردم، دیگه حال و حوصله دانشگاه رو نداشتم. چند روز همش رفتم دانشگاه به این امید که دوباره ببینمش. هیچوقت ندیدمش. اینم اینطوری رفت.

بعد چند سال تلگرام عاشق یه نفر شدم. بعد کلی قول و قرار، فقط منو پیچوند. نمی‌خواست منو ببینه. می‌خواست ولی نمی‌تونست قبول کنه منو ببینه. به من میگه جای من تصمیم نگیر، ولی به جای من تصمیم گرفت که بی انصافیه واسه چند ساعت این همه راه برم شهرشون.

کدوم آدمی 5 ماه صبر می‌کنه یه نفرو ببینه. به کسی دل می‌بنده که حتی ندیده؟ بله وضعیت درستی ندارم، ولی فرصت هم نداد. و اینکه خودش هم نتونست تصمیم بگیره و منم انگیزه‌ای نداشتم. قرار بود برم تهران، بعد کرج، بعد خرم آباد، بعد بروجرد، که سر هر کدوم یه بهونه‌ای جور شد و نرفتم. گفت برو تهران یا کرج دوره‌ات رو تموم کن. با چه امیدی اخه برم؟ چه انگیزه‌ای دارم؟ میگه تلاش نمی‌کنی؟ کل روزو براش وقت میذارم، شبا تا دیروقت کار میکنم. تا صبح. بعد میگه چرا دیر می‌خوابی؟ باید پروژه هامو این موقع کار کنم دیگه. روزا درگیر توام.

بهم میگه بیا حرف بزنیم، میره با یه نفر دیگه حرف میزنه. بعد چند دقیقه جواب منو میده. اگه حتی به مساوات باشه، حداقل پیامای طرف هم چند دقیقه دیرتر جواب میده. ولی میاد سین میکنه یه چی میگه میره. این یعنی من این وسط مزاحمم.

یه بار بهش گفتم راحت برو کاراتو بکن، میگه نه میخوام با دو نفر همزمان حرف بزنم. من بدبخت این وسط چیکار کنم؟ از این همه بی توجهی؟

از خاطرات عشقیش می‌تونه بگه، با اینکه من بحثشو پیش نمی‌کشم ولی وقتی خودش ازم می‌پرسه من که جواب میدم ناراحت میشه قهر می‌کنه. از انصاف به دوره.

بهم میگه من قدیم شاید پول برام مهم می‌بود ولی الان نیست فقط کسی رو می‌خوام واقعا دوستم داشته باشه. ولی به خاطر وضعیت مالی من دوست شدیم. قول داده بود هم رو ببینیم ولی اجازه نداد برم. حتی یه آدرس نمیده کادوهاشو بفرستم براش.

بهم میگه مامانش اجازه نمیده شب دیر وقت بره ولی آقا مهدی خان از یه شهر دیگه میومد و گفته بود شب پیشش بمونه، ازم پرسید بمونم یا نه. من اندازه اون ارزش نداشتم که نگه مامانم شب نمیذاره دیر بیام.

قول داد برام وقت خالی میکنه، یه خاکی تو سرش میکنه که من فردا راه بیوفتم بیام ببینمش. ولی برای اینم یه بهونه آورد. من دیگه هیچوقت نمی‌بینمش.

و دلیل مرگمم همین دختره. کسی که دلم رو شکست همین بود. کاش می‌گفت برو از زندگیم ولی بهم دروغ گفت. دوستم نداشت، فقط فکر می‌کرد با من زندگی خوبی می‌تونه داشته باشه. عشق نبود.

دوستش دارم ولی ازشم متنفرم و هیچوقت هم برنمی‌گردم پیشش. به اندازه کافی شکستم. بدتر از همه اینه که هیچکی رو ندارم پیشش درد دل کنم. کیو دارم آخه؟

هر موقع می‌خوام یه چیزی بگم، یه موضوعی پیش میاد سریع منحرف میشه موضوع. اصلا توجهی به حرفام نمی‌کنه.

تنها چیزی که الان منو زنده نگه داشته اینه که ازم قول گرفته تنهاش نذارم. با یه مسئله دیگه که هیچوقت نمی‌تونم به زبون بیارم. به خاطر خودش.

ولی دردم دیگه داره بیشتر میشه. کم کم به قدری میرسه که این دوتا مسئله هم انگیزه کافی برای زنده موندن بهم نمیدن.

قشنگ حس می‌کنم رسیدن اون لحظه رو.

عزیز من مشکل وضعیت من نبود، شایدم بود ولی قبول کرده بودی صبر کنی که نکردی. از اون روز اول دو سال وقت داده بودی. که بعداً کمتر و کمتر شد.

مشکل این بود که علاقه‌ای که داشتی عشق نبود، صرفاً یه علاقه بود. وگرنه چطوری میشه اینقدر سرد بود؟ من هر روز خسته‌ام، هر روز عصبیم، هر روز دیوونه‌ام ولی هیچوقت باهات بد حرف نزدم. با سردی باهات حرف نزدم.

یه شب خیلی ناراحت بودی، منم ناراحت شدم از ناراحتیت. بعدش میگی تو چته آخه؟ تو چرا ناراحتی. منو مقصر میدونی واسه اینکه ناراحت شدم. برای اینکه باهات همدردی کردم. من حتی فامیلیتم نمیدونم. هیچوقت نپرسیدم چون برام مهم نبود فقط خودت مهم بودی. سر چیزای الکی ناراحت شدی. سر بقیه با من بحث کردی. من به کی بگم اینا رو؟ ها؟

میگی کار داری میری با بقیه چت می‌کنی، به من که میرسی، عزیزم خوابم میاد. صبح بیدار میشی ولی ظهر جواب منو میدی. یکم وقت برام خالی نکردی. اون دو روز که تعطیل بودی هم نگفتی بیام.

همش انداختی امروز و فردا و آخرشم گفتی نبینیم همو. باشه، باشه. ولی من نمی‌بخشمت به خاطر این کارت. هیچوقت نمی‌بخشم

حتی یه روز خودتم بیای، نمیام دنبالت، هیچوقت نمی‌خوام ببینمت

اون دنیایی باشه حلالت کردم ولی این دنیا نمی‌بخشمت. ازم حتی قول گرفتی با کسی نباشم، منم این قولو دادم. هیچوقت هم با کس دیگه‌ای رابطه‌ای رو شروع نمی‌کنم.

از جنس زن متنفرم، از همه‌شون. با احساسات بی‌خود و بی‌جاشون. همه چی رو جوری جلوه میدن که اونا آسیب میبینن. ولی جنس مرد هم انسانه، دل داره.

و مرد عاشق بدبخت‌ترین انسان دنیاست. به هر خفتی تن میده، هر کاری می‌کنه تا کسی که دوست داره رو خوشحال کنه.

داشتم به خاطرش کتابای تجربی رو می‌خوندم که پزشکی قبول بشم :)) فقط برای تو و رضایت پدرت. آخه کیه که بعد این همه سال بخواد از نو دانشگاه بخونه. کی؟ بعد بهم میگه هر روز یه کاری می‌کنی یه چیزی میگی ولی عمل نمی‌کنی. دو روزه باید عمل کنم؟

هر روز یه شهرو برام انتخاب کردی که برم. چطوری من دو روزه برم و دورمو بگذرونم؟ چطوری میشه یه رباتو دو روزه درست کرد؟ خب کار داره منم معطل نموندم. صبح تا شب فقط کار کردم. به قرآن دیگه انگشتام درد میکنن، نمیتونم. کم آوردم

وقتی هم که دیدی داره فشار و استرس رابطه بالا میره، راحت گفتی تموم کنیم. دوست بمونیم:) دوست موندن خیلی راحته آره، برای تو راحته. برای من هر روزم جهنمه. حرفی پیدا نمی‌کنم بهت بزنم

توی این رابطه تنها کسی که جلوی خودشو گرفته منم، هیچ مراعاتی نکردی، هیچی.

دیگه کم کم دارم میرم. امیدوارم هیچوقت اینو نبینی. چون وقتی ببینی اینو، من دیگه مُردم، نیستم.

خدافظت ترول، خدافظت ❤️


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

Years of silence

Years of silence without any hope
For life has seemed to forget me
No wasted tears, only grief for the past
Though I long for fortune to come

Falling down
Falling away from the underground
Fade away
Searching for something to hide astray

Kneeling down
Into denial for what's to come
Or what has been before

Take me back home
Bring me to where all ends

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

خیلی سخته

آره، خیلی سخته بگی باهم حرف بزنیم

ولی چند دقیقه به چند دقیقه جواب بدی

میدونم. بعدشم فکر کنی یارو حرفی نداشت

خب چی بگه اون بدبخت؟ سرت تو کار خودته

یکم براش ارزش قایل باشی راحت میشینی باهاش حرف بزنی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

چقدر؟

آخه چقدر انتظار؟

خوشت میاد از این کار؟


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

هر وقت خواستی

هر وقت خواستی جواب منو بده

اصلا عجله نکن

ولی من همیشه باید باشم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

نمی‌خوام

نمی‌خوام ناراحتت کنم

چیکار کنم؟ چطوری برم پی کارم؟

می‌دونی هر لحظه پیش تو بودن برام عذابه؟ من آدم نیستم؟

از این زندگی کوفتی خسته شدم، خسته

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

خیلی عزیزی

برام خیلی عزیزی، خیلی دوستت دارم

ولی به همون اندازه هم الان ازت نفرت دارم

خیلی نامردی، خیلی، خیلی

به کی بگم اینو؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

دو چیز

دو چیز جلومو گرفته کارو تموم نکنم

1. قولم به تو

2. به خاطر خودت

که هیچوقت فکر نکنم بفهمی واسه چی. هیچوقت نمی‌فهمی چقدر درد کشیدم. هیچوقت نمی‌فهمی هر روز پشت خنده‌هام، غم‌های زیادی هست. هیچوقت نمی‌فهمی هر روز به مرگ فکر می‌کنم

بالاخره یه زمانی می‌رسه که دیگه اینا هم برای تموم نکردن کافی نیستن. دارم حس می‌کنم که اون روز داره می‌رسه

بله


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

میگه

میگه هیچوقت تنهام نذار

با هیچکس نباش

هر وقت دلم خواست بیا باهام حرف بزن، ولی برای خودت وقت ندارم

به درد و دلای من گوش کن. من که دو کلمه حرف میزنم یه موضوعی پیدا میشه عوض میشه

جز تو کیو دارم بهش بگم؟ ها؟ کیو دارم؟

د لامصب دارم می‌میرم، چرا اینقدر بی تفاوتی؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

عشق

آخه عشق چیه؟ چرا همچین چیز کسشری داریم؟

از همیشه بیشتر دلم می‌خواد تموم کنم

چیکار کنم با این همه درد؟ ها؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

ازت متنفرم

دوستت دارم، ولی ازت متنفرم

خیلی نامردی. خیلی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

وقت نداری

بله، برای من وقت نداری ;(

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

واییی

دلار 15 تومن، یورو 17 تومن
چطوری زندگی کنیم؟
دلار بالا رفته، حقوقا بالا رفته؟ دستمزد بالا رفته؟
کارگر بدبخت چطوری خرج خونوادشو در بیاره؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

خاک

چه خاکی به سرم بریزم؟ چیکار کنم؟

نه کاری نه باری

زحمت دو سالمم که چند روزه به باد دادن. سرمایه‌ای که گذاشته بودم توی چند روز پر پر شد

اصلا سود نخواستم، همون هزینه‌ای که کردم رو می‌خوام

ای لعنت به این زندگی

لعنت

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

بله

بله، زندگی چنین است

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

سفید

الان میفهمم چرا میگن ازدواج سفید
ایده‌آل‌ترین ازدواج ممکنه. روی زن هیچ اجباری نیست، هر وقت بخواد می‌تونه بره. مرد هر کاری می‌کنه نگهش داره
ولی ازدواجی که براش سند میدن. مرد میشه صاحب زن. انگار که برده باشه. حتی بخواد طلاقم بگیره زنش، به سختی می‌تونه طلاق بگیره، تازه اونم اگه بتونه طلاق بگیره. دوست داشتنِ تنها کافی نیست. ممکنه یه زن بعداً بفهمه عشقش الکی بوده، جوگیر بوده، فقط اذیت کردن مرد نیست. اونموقع به چه بهونه‌ای طلاق بگیره؟
ازدواج که می‌کنه کارشو هم شاید دیگه انجام نده، چون یه مرد داره که خرجشو بده. به این خاطر از ترس اینکه آواره بشه یا نتونه خرجشو در بیاره، طلاق نمیگیره. یا وقتی بچه داشته باشه، چطوری طلاق بگیره آخه؟
میدونی چیه؟ مشکل فرهنگ پایین ملت ماست، با ازدواج سفید مشکل دارن. به چشم بد نگاه می‌کنن.
دو نفر که ازدواج سفید داشته باشن، عشقشون واقعی باشه، مشکلاتشون حل بشه، به تفاهم برسن، یه زمانی رسمی هم ازدواج می‌کنن. هیچ خوشبختی‌ای بهتر از این نیست
اگه گناهه، چطوری با خوندن یه آیه میشه ثواب؟ میشه کامل کردن نصف دین؟ هی وای من
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

به خاطرش

برای دیدنش رفتم خرید

براش کادو گرفتم

وقت گرفتم برای آرایشگاه

داشتم بلیطامم می‌گرفتم

الان چیکار کنم با این همه درد

چطوری زندگی کنم؟ دارم نابود میشم

خدایا کجایی؟ خب بندت بهت احتیاج داره

خوشت میاد بازیشون بدی؟


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

ای کاش

ای کاش دلقک شده بودم، نه عاشق

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

هیچکی

هیچکی حتی نمی‌فهمه ناراحتم

نمی‌تونم ناراحتیمو بروز بدم

از درون دارم آتیش می‌گیرم

هر لحظه می‌خوام منفجر بشم

مردن خیلی بهتره، خیلــــــــــی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

امشب

چقدر با پای پیاده رفتم

چقدر بده عشق، چقدر دردناکه، چقدر ترسناکه

هم خندیدم

هم گریه کردم

هم دیوونه شدم


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

نه

نه، حالم خوب نیست

نه می‌تونم باهات حرف بزنم

نه می‌تونم ازت دل بکنم

نه می‌تونم برم

نه می‌تونم بمونم

دارم خفه میشم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

یه روزی

یه روزی جوری محو میشم که هیچکس متوجهش نشه

متوجه نشه اصلا منی وجود داشه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

چطوری...

چطوری سه ماه صبر کنم؟ چطوری؟


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

تصمیم قطعی

بالاخره تصمیمم رو گرفتم

همه حسابا و دین‌هام رو با همه صاف می‌کنم

روز بعد تولدش...

fly away to hell

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

چقدر سخته

چقدر سخته بین لذت و درد و مرگ یکی رو انتخاب کنی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰