دوباره می‌نویسم

گفته بودم نمی‌نویسم ولی الان باز شروع کردم

شده توی یه ماه زندگیتون زیر و رو بشه؟ ماه پیش هر روز کار می‌کردم، 300-400 حداقل درامد داشتم

در عرض یه ماه ورشکست شدم، کلی بدهی بار آوردم، ای خدا از باعث و بانیش نگذره. مگه میشه 5 نفری که براشون کار می‌کردم 4 تاشون بد حساب در بیان. بالا بکشن و ندن هیچی؟ چقدر آخه بد شانسی؟

دو روز پیش اومدم تهران برای کار. کاری که قرار بود خونه بدن، دو میلیون-1.5 میلیون حقوق با بیمه.

ولی اومدم مغازه هنوز باز نشده، کارم شده کارگری. ساکم تو ماشین موند و ماشین رفت و نیومد. گوشیم خراب شد.

به جای خونه، کف زمین مغازه میخوام، توی سردی هوا با یه پتو و بدون بالش. البته دو پتو که یکی هم میندازم زیرم. صبح فکر میکردم حسابم پره. 7 تومن یه نیمرو خوردم. اومدم دیدم فقط دو تومن مونده. باز خدا رو شکر داشتم اونموقع 9 تومن. شاید اونجا هم آبروم میرفت.

یه 5 تومنی نقد هم کیفم داشتم. رفتم امشب یه بسته سیگار خریدم اون 5 تومنو. حداقل خوبه ناهار میدن. اونم ندن از گشنگی میمیرم واقعا. از بابامم نمی‌گیرم، حتی نمیدونه الان شرایطم اینه. 5 روز دیگه باید یه تومن بدم یکی، وگرنه مغازش جلوی خیابونه. 13 روز دیگه هم تولد عشقمه. که الان هم ازم قهره. تولدی که فهمیدم نمی‌خواست برم. می‌دونم دوستم داره ولی چرا؟

عشقی که به کسی نمی‌گه عاشقمه، همه‌اش باید عذاب بکشم

تولدم رو توی اوج درداش تبریک گفت، بهترین هدیه عمرمو بهم داد ولی بهش نیاز دارم که الان نیست

خیلی به خودکشی فکر می‌کنم، گریم می‌گیره. اینم بگم که به هوای اینکه حسابدار هستم اومدم تهران. کون به کون دارم سیگار روشن می‌کنم، سیگاری که عشقم فکر می‌کنه ترک کردم.

چیکار کنم با این اوضاع؟

تنها امیدم به توریه که دارم. این تور هم جواب نده دیگه میرم اون دنیا. مگه اینکه یه اتفاق خوب بیوفته